تبليغاتX
نیمه گمشده من, تویی؟

نیمه گمشده من, تویی؟

دل نوشته های من

عشق و دنیا

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشن ترين آينده هميشه روی گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتی كه دردها و رنجها رو دور نريختی، توی زندگی به درستی پيش بری.

وقتی به دنيا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گريه ميكردی و بقيه ميخنديدن. سعی كن يه جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقيه گريه كنن

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

شادی

هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكنی چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.

شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

شادی برای اونايی كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. برای اونايی كه دنبالش ميگردن و امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

رویا و آرزو

رويايی رو ببين كه ميخوای. جايی برو كه دوست داري. چيزی باش كه ميخوای باشی. چون فقط يه جون داری و يه شانس برای اينكه هر چی دوست داری انجام بدی.

ــ آرزو ميكنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا يه انسان باقی بمونی و به اندازه كافی اميد كه خوشحال بمونی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

دنبال نگاه نرو

دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايی نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسی رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه.

دقايقی تو زندگی هستن كه دلت براي كسی اونقدر تنگ ميشه كه ميخوای اونو از رويات بيرون بكشی و تو دنياي واقعی بغلش کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

عشق

اينكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمينی بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده.

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسی رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولی يك عمر طول ميكشه تا كسی رو فراموش كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

خدا همیشه بالا سرمونه

  زیاد نمیخوام فلسفه بافی کنم ولی این چند کلمه توی گلوم

  مثـــل یه تیکه سرب داره داغونم میکنه 

 نمیدونم که چرا عاشقها همش دنبال این هستند که

 یکی بیاد بشینه پای صحبتهاشون

 بابا به اون کسی که میپرستید خدا بهتر از هرکسی

 می فهمه که یه آدمه دل سوخته چی میگه این رو به جون

 خودم جــــــدّی میگم

 امیدوارم که صحبت من حقیر زیاد شما رو آزرده خاطر نکنه

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

بدترین شکل دلتنگی

بدترین شکل دلتنگی برای کسی  آن است

                  که در کنارش باشی

                              و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

 

 

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد

                 و کسی که چنین ارزشی دارد ...

                     باعث ریختن اشک های تو نمی شود

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

خدا

خدا !

اگر تنها ترین تنهایان شوم

 باز هم خدا هست

او جانشین تمام  نداشته های من است

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

غم

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط مانی  | 

برای تو زنده ام عشق من دوستت دارم

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه .

زيرا ميدانم به سوي من باز خواهي گشت

پس با همه توانم

تلخي اين انتظار را تحمل خواهم كرد

به انتظارت خواهم ماند زيرا

قلب من ،با هر تپش خود

آهنگ خاطرات گذشته را مينوازد

قلبي كه در آنخاطره ها و خوشي ها

در آن مدفون است

حتي اگر بدانم ، كه جسمت به سوي من باز نميگردد

باز هم به انتظار خواهم ماند

شايد روزي صداي پايي بشنوم كه ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

نامه ای به خدا

 

سلام خدا جون خوبی منم خوبم به مرحمت شما.

امروز یکی از دوستامو دیدم بهش حسودیم شد اون می گفت:واسه تو

نامه می نویسه تو   هم جوابش می دی راست میگه نه؟

منم تصمیم گرفتم نامه بنویسم تا جوابم بدی.

کاش می دیدمت اون قدر گریه میکردم تا دلت بسوزه جوابمو بدی.

میگن تو خیلی بنده هات دوست داری اره؟

البته تو خیلی در زندگی به من کمک کردی این رو میدونم اگر

کمکای تو نبود یک دقیقه از زندگیم هم نمی گذشت دستت رو از

همین جا می بوسم.

اما خدا جون چه قدر صبر و انتظار بسه دیگه.

من و خیلی ها هر روز دستمون به اسمون و دعا میکنیم تا تو 

نگامون کنی .دلم میخواد هر جا و هر ساعت داد بزنم:

خدا جون دوستت دارم.

اما نفسم این اجازه رو نمیده .میدونم این حرفا واست تکراریه.

پس خدا جون یه لطفی کن اسم من رو تو لیست عاشقان خودت 

بنویس.سعی میکنم همونی باشم که دوست داری.

 منتظر جواب هستم.

به کمکت احتیاج دارم. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مانی  | 

آرزوی من

بزرگترین آرزویم این است که یکی از آرزوهای تو باشم.
+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط مانی  |