نوشتن از تو.....
سلام به تو که اشنای من هستی.
نمیدانم هنوز هم حرف دلم را دنبال میکنی یا نه؟ اما من هنوز از همه چی به تو میرسم
اخر به ارزویت رسیدی.دوست داشتی که یک روز حرف دلی بگویم که از تو و برای تو
باشد و امروز همان روز است پس گوش کن .
مبشه باخودم میگفتم که نوشتن برای تو سهل ترین نوع نوشتن است .مگر نه اینکه تو
نیروی مانای قلبم بودی و کلمات خوانا شعرم؟پس دیگر چه نگرانی در کار بود؟
اما حالا میفهمم که نوشتن از تو سخترین نوع نوشتن است ان هم که در نبودت همه
رشته های افکارم را پنبه کرده است.همیشه فکر میکردم هنگام نوشتن از تو همه
کلامات زیبا و لطیف در مغزم صف کشیده تا تو را تعریف کنم اما.....
میخواهم از تو شکایتی بنویسم اما هیچ لغتی مرا یاری نمیدهد.صادقانه بگم :دلتنگم.
ان قدر که اگر همه توانم رادر حنجره بریزم و فریاد بزنم باز هم دلم باز نمی شود.
درست مثل گوش های تو که برای شنیدن حرفای من باز نشد.
راستی که چقدر نا مهربانی ؟! ای کاش کمی عدالت داشتی ای کاش کمی انصاف
و گذشت داشتی ای کاش...
تو بگو که چه قدر در دل بذر امید بکارم و نا امیدی برداشت کنم؟چرا من سال های
سال داستان دهقان ( فداکار) را سرمشق گرفته ام و فدا کاری کردم؟هر وقت خواستم
زندگیمو بدون تو طرح بزنم تمام مدادرنگی هام گم شد.هر وقت خواستم تو رو از صفحه
زندکیم پاک کنم تمام پاک کن ها گم وگور شد.تا خواستم زیراشتباهات خط بکشم
خودکار قرمزم مفقود الا ثرشد.تا خواستم بدی هات رو اندازه بگیرم خط کشم شکست.پس
چرا هنگام نوشتن از تو جوهرم تمام نشد. تا کی خشمت را بروز دهی و من گریه ها ی شبا نه ام
را بروز دهم؟تا کی به تو عشق ورزم ؟خب تو هم بی تقصیر نیستی همه ی کاسه کوزه ها
رو سر من میشکنی .اشتباهات خودت رو به گردن
نگرفتی .هر چی من در پی ترمیم بودم تو در پی تخریب بودی .
نمیدونم چرا این حرفا رو مینویسم؟ شاید از سردلتنگی................................
کمی به فکر من باش.......................................................................![]()

