تبليغاتX
نیمه گمشده من, تویی؟ - یکی را دوست میدارم

نیمه گمشده من, تویی؟

دل نوشته های من

یکی را دوست میدارم

 آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

 او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…

 او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…


 یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …

 قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…

 یکی را دوست میدارم ،
 همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

 خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش

 مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…

 یکی را دوست میدارم ،
 همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم

 زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد …

 یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من

 آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …

 او مثل ابر بهار زود گذر نیست ،
 او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم

 می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود
 چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…

 آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،

 او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…
 پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،

 بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…
 می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....

 می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است...
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط مانی  |